تبليغاتX
وب سایت عقائد شیعه کلیاتی در معارف ناب شیعه
روایت تبری
تبری و تولی
زندگی نامه ی حضرت ابولولو رحمة الله علیه
آیات تبری به ترتیب سور وآیات قرآن کریم
برخی لغزش های علمی اهل سنت
در فضائل حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام
جواب نظرات و انتقادات
در مصیبت سید الشهداء
(در مقام و منزلت حضرت محمد(ص
عزاداری برای سید الشهداء
 جواب کسانی که می گویند باید بین شیعه و سنی وحدت باشد و رنگ مشکی سایت

بسم الله الرحمن الرحیم

 

از ازل گفته اند تعرف الاشیاء با ضدادها یعنی اشیاء به ضد خود شناخته

 

می شوند اگر تمایزات و تقابلات در نظر گرفته نشود همه چیز یکی است و

 

حق ازباطل شناخته نخواهد شد در روایت آمده لیس الدین الّا الحب و البغض

 

 دین غیر از حب و بغض نیست و این دو هم اعتقاد قلبی نیست بلکه از اعمال

 

جوارحی و عملی است که باید اظهار کنی نسبت به دوستی اهل بیت و

 

 دشمنی با دشمنان آنان مگر می شود کسی را دوست بداری و دشمن او

 

را هم دوست بداری روح و لب و اصل دین همین حب و بغض است و سایر

 

 فروعات مثل نماز و روزه و و و به منزله جسم و قشر و پوست است با حب

 

تنها دین ناقص است همانگونه که با بغض تنها، دین و اعتقاد هویت شخص

 

است و موقوف به زمانی دون زمانی نیست که امروز چنین باشی و فردا چنان

 

اصلا اتحاد بین دو هویت معنی ندارد و محال است و اتحاد باآنها مساوی با پایمال

 

کردن عقائد شیعه می باشد مگر بین حق و باطل می شود اتحاد برقرار کرد، یا

 

ما بر حقیم یا آنها یا هر دو که این محال است که دو حق وجود داشته باشد در

 

 عین تقابل و اگر اهل سنت بر حقند شما چرا مذهب آنها را انتخاب نکردید

 

مطلب دیگر اینکه چرا در این چند سال فقط شما دم از اتحاد می زنید و دست

 

از عقائد خود برمی دارید چرا اهل سنت قدمی پیش ننهاده که باید گفت : مرا

 

به خیر تو امید نیست شر مرسان، علاوه بر اینکه قدمی پیش نیامده اند روز به

 

روز تبلیغاتشان علیه ما بیشتر و در هر سال مبلغ کلانی خرج تبلیغات علیه ما و

 

میلیون ها کتاب علیه شیعه و ائمه اطهار چاپ و در سراسر جهان منتشر می کنند

 

ما اگر چیزی گفته و نوشته ایم تمام مستند و از کتب خود اهل سنت بوده است.

 

ما هر چه نرمی نشان دهیم آنها جورتر می شوند به قول صائب:

 

اظهارعجز پیش مخالف ز ابلهی است

                                                           اشک کباب باعث طغیان آتش است

 

در کشور خودمان هر روز از گوشه ای نغمه ای ساز می کنند یک روز منکر لعن

 

می شوند و می گویند در اسلام لعن نداریم و این همه آیات و روایات را منکر

 

می شوند ویک روز می گویند هیچ فرقی بین زن و مرد در اسلام نیست و این

 

 همه تفاوت های خَلقی و خُلقی و عاطفی و احساسی و ایمانی و ارثی و

 

قدرتی و تکلیفی را نادیده می گیرند اخیراً هم منکر نجاست سگ شده اند

 

روزنامه ایران مورخ یکشنبه دوم دی ماه 86 صفحه 3 در حاشیه دیگر چه خبر

 

 می نویسد:

 

(اجتهاد عجیب در انجمن حمایت از حیوانات ) انجمن حمایت از حیوانات به تازگی

 

اقدام به انتشار بروشورهایی به عنوان بررسی نجاست سگ کرده از دیدگاه علمی

 

 و دینی که در این بروشور به صراحت ادعا شده که دین اسلام به نجاست سگ باور

 

ندارد تا انجا که می نویسد تنها دینی که به نجاست سگ باور دارد دین یهود است

 

و از لحاظ علمی و دینی هیچ مدرک معتبری مبنی بر نجاست سگ در اسلام

 

 وجود ندارد! این همه روایات معتبر و فتاوی  و رسائل علماء بزرگ از صدر اسلام

 

تا به حال همه بی اعتبار است و حرف انجمن حمایت از حیوانات معتبر زهی بی

 

شرمی، کسی نیست که بگوید دانشگاه دام پزشکی آزاد اسلامی شهر کرد را

 

چه که در امور دینی دخالت کند اینها که در امور علمی خود هم لنگ هستند

 

چرا در امور دینی و معنوی دخالت می کنند،

 

من از مفصل این نکته مجملی گفتم

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

 

و مطلب آخر رنگ سیاه فقط در لباس کراهت دارد آن هم برای غیر حضرت سید

 

 الشهدا که برای آن حضرت مطلوب و از شعائر شیعه می باشد

 

والسلام

«بر عمر لعنت بر آل محمد صلوات»

 

|+| نوشته شده توسط حسن در جمعه چهاردهم دی 1386 و ساعت 12:25  
 جواب انتقادات و نظرات

غلو در صورتی معنی دارد که غالی حد کسی را بشناسد و او را بالاتر از آن حد

 

ستایش کند اما درباره امام معصوم که مظهر تام التمام حضرت حق است . و امام

 

هشتم علیه السلام در توصیف امام می فرماید: هل یعرفون قدر الامامة و محلها من

 

الامة فیجوز فیها اختیارهم. ... هیهات هیهات ، ضلت العقول و تاهت الحلوم و حارت

 

الالباب و خسئت العیون و تتصاغرت العظماء و تحیرت الحکما و تقاصرت الحلماء و

 

حصرت الخطباء و جهلت الالبّاء و کلّت الشعراء و عجزت الادباء و عییت البلغاء عن

 

وصف شأن من شأنه او فضیلة من فضائله و اقرّت بالعجز و التقصیر و کیف یوصف بکله

 

او ینعت بکنهه او یفهم شی من امره او یوجد من یقوم مقامه و یغنی غناه لا کیف و

 

اَنّی ؟... الی آخر حدیث که مفصل است اصول کافی کتاب الحجة جلدیک ص 385 .

 

آیا می دانند قدر و موقعیت امامت را در میان امت تا اختیار و انتخاب آنان در آن روا

 

باشد... هیهات هیهات خردها درباره اش گمراهند و خاطرها در گمگاه ، عقلها

 

سرگردان و چشمها بی دید، بزرگان در اینجا کوچکند و حکیمان در حیرت و بردباران

 

کوته نظر و هوشمندان گیج و نادانان و شعراء لال و گنگ و ادباء درمانده و سخندانان

 

بی زبان، شرح یک مقامش نتوانند و وصف یکی از فضاعلش ندانند، همه به عجز

 

معترفند، چگونه توان کنهش را مدح کرد و اسرارش فهمید، چطور کسی جای او

 

ایستد و حاجت مربوط به او برآورد ،نه،چطور؟ از کجا؟

 

چگونه غلو معنی دارد که او مظهر ذات باری تعالی و مظهر با ظاهر که الله است ذره

 

ای تفاوت ندارد و الا نمی تواند مظهر باشد زیرا امام آئینه ی تمام نمای حضرت حق

 

است آئینه اگر شخص را بعینه بیانگر نباشد آینه نیست.

 

 به قول عمان سامانی

 

به  پرده  بود جمال  جمیل  عزوجل        به خویش خواست کند جلوه ای به صبح ازل

 

چو خواست آنکه جمال جمیل بنماید        علی   شد   آینه  خیر الکلام  قَلَّ   و   دَلّ

 

روایتی است مفصل که علامه ی مجلسی هم آن را در اول جلد 26 بحارالانوار آورده در

 

اول آن چنین آمده که اباذر روزی از حضرت سلمان سوال کرد شناخت امیرالمومنین به

 

نورانیه چیست؟سلمان گفت با هم خدمت امیرالمومنین می رویم و از خود حضرت

 

سوال می کنیم رفتند خدمت حضرت گفتند آمده ایم از معرفت شما به نورانیه پرسش

 

کنیم حضرت فرمودند: مرحبا بکما...آفرین بر شما این شناخت بر هر مرد و زن مومنی

 

واجب است و ایمان احدی کامل نمی شود مگر به شناخت من نهایت شناخت

 

سپس فرمودند: معرفتی بالنورانیه معرفة الله عزوجل و معرفة الله عزوجل معرفتی

 

بالنورانیه و هو الدین الخالص... یعنی شناخت من به نورانیت شناخت خداست و

 

شناخت خداوند شناخت من است به نورانیت و آن دین کامل است. که خداوند در

 

سوره ی بقره آیه 45 می فرماید: و ما امروا الا... روایت مفصل است ما را همین

 

مقدارش کفایت می کند پس شناخت امیرالمومنین شناخت خداست و به کنه و

 

نهایت ذات خداوند هم کسی ره نیابد به قول حکیم صفا اصفهانی

 

به کنه ذاتش خرد برد پی                                        اگر رسد خَس به قعر دریا

 

ذات حضرت حق بی نهایت است و همچنین اسماء و صفات او که عین ذات اوست بی

 

نهایت است .

 

و لله اسماء الحسنی فدعوه بها سوره اعراف آیه 180 امام صادق علیه السلام فرمودند

 

نحن والله اسماء الحسنی التی لایقبل الله من العباد عملا الا بمعرفتنا اصول کافی و

 

تفسیر نور ثقلین جلد ۲ص ۱03 در روایت دیگر امام صادق می فرمایند نحن اسمائه

 

الحسنی و صفاته العلیاء پس ائمه ی اطهار علیهم السلام اسماء و صفات حضرت حق

 

هستند و همانگونه که ذات حق بی نهایت است صفات او هم بی نهایت علم و قدرت

 

و دیگر صفات او همچنین مظهر او هم بی نهایت است چون نمی تواند محدود، مظهر

 

نامحدود شود.

 

در زیارت جامعه ی کبیره که معتبر و از دو لب گهر بار امام هادی علیه السلام صادر

 

شده و امام غلو نمی کند سخن او سخن نبی اکرم است که ما ینطق عن الهوی ان

 

هو الا وحی یوحی می فرمایند موالی لا احصی ثنائکم و لا ابلغ من المدح کنهکم و

 

من الوصف قدرکم تا آنجا که بکم فتح الله و بکم یختم الی آخر می فرمایند من نمی

 

توانم ثنای شما را دریابم و به نهایت مدح شما برسم و در جای دیگر زیارت آمده من

 

اراد الله بدء بکم این تا چه زمانی است؟ آیا زمانی می رسد که دیگر اینها واسطه

 

نباشند و بدون اینها اراده ی خداوند توان کرد؟ هرگز نمی شود لحظه ای نمی توان

 

بدون اینها اراده ی خداوند کرد پس اینها هم بی نهایت هستند و هیچ دوئیتی و

 

دوگانگی بین اینها و حضرت حق نیست این روایت را شیعه و سنی نقل کرده اند

 

حتی فخر رازی در تفسیرش آورده که علی مع الحق و الحق مع علی یدورحیث دار

 

هرکجا حق می گردد علی علیه السلام می گردد به قول حکیم قاآنی

 

چون از ازل تو بودی با کردگار جفت                          هم تا ابد تو باشی با کردگار یار

 

فرداست کردگار و توئی جفت ذات او                   لیکن نه آنچنان که بودپودجفت کار

 

با  اوئی و نه اوئی و  هم غیر او نئی              کاثبات و نفی هست در اینجا به اعتبار

 

چرا چنین نباشد که او وجه الله است که در قرآن آمده اَینَ ما تولوا فثم وجه الله .

 

آیه ی دیگر کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام امیرالمومنین بعد از

 

جنگ با خوارج خطبه ای ایراد فرمودند و خود را اینگونه معرفی کردند انا وجه الله انا

 

جنب الله ، انا عندی علم ما کان و ما یکون الی یوم القیامة ... مشارق انوار الیقین

 

فی اسرار امیرالمومنین ص 163 .

 

وجه الله اوست دل مبر از وی به هیچ وجه   

 باب الله اوست پامکش از وی به هیچ باب

 

در خطبه ی دیگر به نام خطبه ی افتخار حضرت می فرمایند: انا سورة الحمد انا صاحب

 

الصلوة فی الحضر و السفر بل نحن الصلوة و الصیام ... انا العابد انا المعبود انا الشاهد

 

انا المشهود همان همان مشارق انوار ص 165 و به قول صغیر اصفهانی

 

ذاکر و مذکور و ذکرم حامد و محمود و حمدم   

من صراط المستقیم مالک اندر یوم دینم

 

من قیامم من قعودم من رکوعم من سجودم 

   خود به خود گوینده ی ایاک نعبد نستعینم

 

کسانیکه منکر فضائل امیرالمومنین می شوند او را به حد دیده اند به قول مولوی

 

تو به  تاریکی  علی  را   دیده ای                          زین سبب غیری بر او بگزیده ای

 

و به قول حکیم قاآنی

 

گر چه دیدندش به بیداری ندیدندش درست

چشم عاشق کور بود و چهر جانان در حجاب

 

قوت امیرالمومنین از مطبخ نبود که منکر آن شوید و آن را غلو پندارید که جبرئیل

 

تاب ضرب شمشیر او را نداشت بلکه قدرت او عین قدرت حق همچنانکه علم او و

 

صفات دیگرش ما کجا توصیف امیرالمومنین اَینَ التُراب وربُ الارباب

 

به قول فواد کرمانی 

 

بحر وصف ازل کجا گنجد                                            در ظروف حروف یا کلمات

 

ما چه اثبات مدح بر تو کنیم                                        ای وجود تو مر تو را اثبات

 

عجز الواصفون عن صفتک                                           ما عرفناک حق معرفتک

 

باز به قول مولوی

 

هر جه گویم عشق از آن برتر بود                             عشق امیرالمومنین حیدر بود

 

و به قول عطار نیشابوری

 

او به سر ناید به خود آنجا که اوست                  کی رسد عقل وجود آنجا که اوست

 

و باز به قول قاآنی

 

با همه اشیاست جفت و وز همه اشیاست فرد  

   

چون خرد در جان و جان در جسم و جسم اندر ثیاب

 

وین به عنوان مثل بُد ور نه کی گنجد به لفظ

 

ذوق صهبا طعم شکر رنگ گل بوی گلاب

 

ذوق آن خواهی بنوش و طعم آن خواهی بچش

 

 

رنگ این خواهی ببین و بوی آن خواهی بیاب

 

راستی را عقل نتواند کز و ماند درست

کی توان جستن نشان آب شیرین از سراب

 

ایکه گوئی حق به قرآن وصف او ظاهر نگفت

 

وصف او هست آنچه هست اندر کتاب مستطاب

 

گر تو از هر عضو عضوی وصف گوئی بی شُمر

 

یا که از هر جز و جزوی مدح رانی بی حساب

 

وصف آن اعضاز وصف تن بود قائم مقام

مدح این اجزاء ز مدح کل بود نایب مناب

 

خلاصه اینکه به قول جیحون یزدی

 

بی ذکر علی صومعه و دیری نیست              کس را پی درک ذات او سیری نیست

 

گویند که از غیر علی چشم بپوش                هر جا  نگرم  علی  بود  غیری  نیست

 

اگر فهم این مطالب نتوانستی کردن شگفت نیست زیرا این حرفها حرف کوچه و بازار

 

نیست بلکه سخن از عشق است و

 

تا نگردی آشنا زین پرده بوئی نشنوی     

         گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

 

در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنید

 

  زانکه آنجا جمله اعضاء چشم باید بود و گوش

 

عشق را در پیچش خود یار نیست

محرمش در ده یکی دیار نیست

 

زچشم عشق توان دید روی جانان را

که نور چهره ی خوبان زقاف تا قاف است

 

چشم خفاش زخورشید چه بیند صائب

عقل بیچاره چه داند که چه ها دارد عشق

 

کرده ای خضر ره خود خرد ناقص را

چون عصا در کف بیمار از آن میلرزی

و به قول حافظ

 

مشکل عشق نه در حوصله ی دانش ماست

حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد

 

راه تنگ است و فرس لنگ است معبر پر ز سنگ

 

ای سوار سرگران لختی سبکتر زن رکاب

 

بیش از اینت حد گفتن نیست گرگوئی خطاست

 

ختم کن اینجا سخن و الله اعلم بالصواب

و به قول محتشم کاشانی

 

در صد کتاب یک سخن از عشق نیست

گفتیم یک سخن که در آن صد کتاب بود

والسلام علی من اتبع الهدی

«بر عمر لعنت بر آل محمد صلوات»

|+| نوشته شده توسط حسن در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 و ساعت 13:45